جمال الدين محمد الخوانساري

35

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

ذمّهء من به آن چه مىگويم در گرو است ومن بآن ضامنم ، بدرستى كه كسى كه تصريح كند از براي أو عبرتها از آنچه پيشروى اوست از عقوبتها ونكالها منع كند أو را تقوى يعنى پرهيزگارى يا ترس از خدا از انداختن خود در شبهه‌ها . « ذمّه » بكسر ذال با نقطه وتشديد ميم بمعنى عهد وكفالت وضمان است ومىگويند : فلان مبلغ از مال فلان در ذمّهء منست چنانكه مىگويند كه : بر گردن منست ، يعنى در عهدهء من است وترا بايد داد ومراد در اينجا اينست كه صدق وراستى آنچه مىگويم در عهدهء من است وذمّهء خود را در گرو آن كرده‌ام كه از عهدهء راستى آن برآيم چنانكه كسى كه چيزى را گرو كرده باشد بازاى طلب حقّ كسى آن كس بازيافت حقّ خود از آن گرو مىتواند كرد . و « من بآن ضامنم » تأكيد سابق است وغرض از اين مبالغه در اوّل كلام ترغيب مردم است در شنيدن آن واشاره باين كه آن امر عظيمى است كه مظنهء اينست كه مردم قبول نكنند نهايت شكى وشبههء در آن نيست و « بدرستى كه كسى » ( تا آخر كلام ) بيان آن چيزيست كه فرمودند كه مىگويم . و « عبرت » در أصل بمعنى عبور از چيزى بچيزيست وبآن اعتبار مستعمل مىشود در متنبه شدن از عذاب وعقابي كه واقع شود بر كسى بسبب كار بدى وباز ايستادن بسبب آن تنبه از مثل آن كار ، ومراد در اينجا فكرت وتأمّل است يا موعظه ونصيحت كه هر يك سبب عبرت مىشود وحاصل كلام اينست كه كسى كه فكرتهاى أو يا موعظه‌ها كه أو را كنند صريح كند از براي أو از آنچه پيشروى اوست از عقوبتها ونكالهاى معاصي وگناهان يعنى كشف كند از آنها وظاهر وهويدا سازد آنها را از براي أو چنان حذر كند از آنها ودورى گزيند كه منع كند أو را تقوى از انداختن خود در أمور شبهه ناك چه جاى معاصي وگناهان بىشبهه . 5192 ذلّ في نفسك ، وعزّ في دينك ، وصن آخرتك ، وابذل دنياك . خوار باش در نفس خود ، وعزيز باش در دين خود ، ونگاهدار آخرت خود را ،